الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

379

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

على برخاست و از آنجا رفت ، پس عمر روى به حاضران در مجلس خود كرد و گفت : « من جايگاه مردى را مىشناسم كه اگر امور خود را به او بسپاريد شما را به راه روشن مىآورد . . . » . گفتند : او كيست ؟ گفت : همين است كه از پيش شما مىرود . گفتند : چه چيزى تو را از اين كار بازمىدارد ؟ گفت : راهى به اين كار نيست « 1 » . ( 1 ) وى به هر كدام از آنان ايرادى وارد ساخت ، جز امام امير المؤمنين عليه السّلام كه او را بزرگ شمرد و به شايستگيها و صلاحيت وى براى خلافت اعتراف كرد و اينكه اگر وى امور مسلمين را بر عهده مىگرفت ، آنان را به راه روشن و شيوهء آشكار مىآورد ولى او راهى به سوى اين كار نمىيابد . ( 2 ) 2 - مورخان مىگويند : هنگامى كه با اعضاى شورا روبه‌رو شد ، به او گفتند : اى امير مؤمنان ! دربارهء ما چيزى بگو تا به رأى تو استدلال نماييم و از آن پيروى كنيم ، پس گفت : به خدا اى سعد ! از اينكه تو را خليفة قرار دهم ، چيزى مانع من نمىشود جز سختگيرى و سنگدليت با اينكه تو مرد جنگ هستى . و چيزى مرا مانع نمىشود از تو اى عبد الرحمن ! جز اينكه تو فرعون اين امّت هستى . و چيزى مرا مانع نمىشود از تو اى زبير ! جز اينكه تو مؤمن در وقت رضايت و كافر در هنگام خشم هستى . ( 3 ) و از طلحه چيزى مرا مانع نمىشود ، جز نخوت و تكبرش و اگر خلافت را

--> ( 1 ) شرح نهج البلاغه 12 / 159 .